* این گزارشی است از صرف نهار در بوفه ی سلف سرویس رستوران "حاتم" در روز اوّل فروردین ماه سال 1389 :
* من بواسطه ی علاقه ای که به غذا و به فنّ و هنر آشپزی دارم، غذاهای متفاوت از cuisine (خوراک) های مختلف
را چشیده ام و در حدّ آماتور نیز تجربه ی آشپزی دارم. لذا سعی می کنم این نقد حتی المقدور به حقیقت نزدیک باشد.
* نکته ای که حتی برای اینجانب نیز تعجب برانگیز می باشد، منزجر کننده بودن تک تک اجزائی است که
تشکیل دهنده ی این تجربه بودند.
- راس ساعت 12 ظهر خودروی خود را در پارکینگ رستوران پارک کردم.
مسئول پارکینگ پیرمردی بود با ظاهری شندره و ناآراسته که جلو نیامد( البته موقع ترک پارکینگ برای گرفتن انعام و عیدی
حاضر بود). در پارکینگ چندین مرد تجمّع کرده بودند که از قرار معلوم پیک های موتوری رستوران بودند و
رویهمرفته باعث معذبّ شدن و حتی احساس ناامنی من و خانواده ام شدند. محیط پارکینگ برای خانواده ها مناسب نبود.
- دربان رستوران در مقابل ورودی بدون لباس فرم ، با ظاهری ناآراسته، با لب ها و دندان های سیاه و سیگاری در لای
انگشتان به استقبال ما آمد.از آنجا که شخص دیگری به عنوان مسئول پذیرش در قسمت ورودی وجود نداشت از همان دربان
در مورد بوفه پرسیدم که اطلاعات کاملی نداشت ( قیمت ورودیّه ی هر نفر، ساعت شروع پذیرایی و ...)،فقط از ما خواست
"یک چرخی بزنیم"! تا غذاها همه حاضر شوند(ساعت از 12 گذشته بود). سپس مرد دربان سوال مرا برای یکی از
گارسون های جزء تکرار کرد که جوانک بی ادبانه پرسید:"چند نفر هستید؟" و وقتی من دوباره سوالم را تکرار کردم
با همان لحن نفرت انگیز گفت:"نفری 18 هزار و 500 تومان."
- سرویس بهداشتی در دالان ورودی همکف، کثیف بود. شیر های آب چشم الکترونیک نداشتند. حوله کاغذی وجود نداشت ،
فقط خشک کن برقی. آیا صورت و عینکم را نیز باید با باد گرم خشک می کردم ؟!
- وقتی از راه پله ها بالا رفتیم (آسانسور نبود) در ورودی سالن بوفه خانم جوانی که مسئول پذیرش بود به ما خوش آمد
و تبریک سال نو گفت. وجه ورودیّه را پرداختیم و فیش رسید را به همراه دو پرّه آدامس توت فرنگی دریافت کردیم.
شماره ی فیش 1 و ما اولین مهمانان بوفه بودیم.
- سالن، ساختمان بسیار کهنه ای بود که با کمترین هزینه به طرز محقّری بازسازی شده بود. میز غذاهای بوفه در وسط سالن و میز و صندلی ها در دو طرف قرار داشتند. روی صندلی های چوبی قدیمی روکش پارچه ای تمام قدّ نفرت انگیزی کشیده شده بود و با اینکه رنگ روشنی نداشت چندان تمیز و درخشان به نظر نمی رسید. روی میز ها کاغذهای چاپی با اسم و نشان حاتم به عنوان زیربشقابی قرار داده بودند. تهویه مناسب نبود و بوی "نای" در فضا پیچیده بود.
- در دو طرف میز غذا کف زمین آب ریخته بود که چند بار باعث لیز خوردن ما شد.
- گارسون ها سر و وضع مرتبی نداشتند و نه تنها رفتارشان میهمان-نوازانه و مناسب نبود بلکه طرز برخورد و صحبتشان
دور از ادب بود و در تمام طول مدت حضور مان در بوفه وقیحانه به ما زل زده بودند.
- بعد از نشستن گارسونی با لباس مندرس و موهای برّاق ( از ژل یا چربی و یا احتمالا از هردو) که چندان طرز سخن گفتن
هم نمی دانست از ما پرسید که چه نوع نوشابه ای میل داریم. سپس در دو عدد لیوان یک بار مصرف پلاستیکی نوشابه ی
گرم ما را با چند عدد یخ ریز که در برابر گرمای نوشابه در حال آب شدن بودند آورد.
- غذاها عبارت بودند از:
. سوپ قارچ ، سوپ جو ، سالاد(کاهو ، گوجه ، کلم و چند نوع سبزی دیگر ، سالاد ماکارونی) با روغن زیتون ، سرکه ، آبلیمو ،
سس مایونز ، سس فرانسوی ، سس کچاپ و چند نوع سس دیگر
- نمک و فلفل و سماق بصورت بسته های نایلونی کوچک عرضه می شد و سر میز ها
نمکدان و فلفلدان وجود نداشت.
. خورش قورمه سبزی ، برنج سفید ، ماهی شیر طبخ شده در فر با سس سفید ، میت لوف ، رولت مرغ ،
خوراک قفقازی ، کباب کوبیده با گوجه کبابی ، بال جوجه کبابی ، پیتزا و سیب زمینی سرخ کرده ، باقالی پلو با گوشت ،
خوراک مرغ ساده ، خوراک مرغ با قارچ
. بستنی ایتالیایی ( شکلاتی ، شاه توتی ، نسکافه ، موزی ) ، پودینگ ، ژله
- جالب اینکه با وجود معروف بودن رستوران اصلی (جدا از بوفه) به "جوجه کبابی حاتم" ، در بوفه به غیر از بال کبابی خبری از جوجه کباب نبود.
- بعد از هر بار کشیدن از ظروف ، با فاصله ی کمی از ما جوانک گارسونی که حالت چهره اش شبیه به لات های بی سر و پای
خیابانگرد بود پشت سر ما حرکت می کرد و درب ظرف ها را بر می داشت و علی الظّاهر محتویات غذا را برای نفرات
بعد مرتّب می کرد که البته فی نفسه کار بدی نبود، اما برای ما احساس ناخوشایندی ایجاد می کرد گویی دارد چک می کند که چقدر برداشته ایم و چقدر باقی مانده.
- بعد از هر بار صرف کردن غذایی که کشیده بودیم ، با اینکه بوفه خلوت بود ، ظروف کثیف را دیر به دیر می بردند و عملا ما
در کنار تلّی از ظروف کثیف و ته مانده های غذا ، مشغول صرف نهار بودیم.
- بعد از اتمام اولین لیوان نوشابه ، تا مدت ها تشنه بودیم و وقتی از یکی از گارسون ها نوشابه خواستیم ایشان فرمایش فرمودند:
"بلند شوید بروید از آنجا ، کنار سماور ، بگیرید." و وقتی به فرموده ی ایشان عمل کردیم در آبدارخانه به ما گفتند که : "نخیر. بفرمایید
بنشینید ما خودمان برایتان می آوریم." و آخر الامر هم نوشابه به دستمان ندادند و دوباره تا مدتی تشنه نشستیم تا بالاخره گارسون
میز خودمان نوشابه آورد.
- و اما نقد غذاها :
. سوپ قارچ : بوی آرد و زردچوبه ی خام می داد و کمی بیش از حد ترش بود و قارچ ها نیز سیاه شده بودند.
. کباب کوبیده : بوی زننده ی فساد و تعفنّ می داد. شبیه بوی مردار یا بوی لیچ-آبه ی زباله ی مانده. اگرچه اثبات رابطه ی
علت و معلولی آن سخت یا حتی غیرممکن باشد، گلاب به رویتان ، بنده از همان شب دچار دل درد ، دل پیچه ، شکم روش و
عود شقاق مقعد شدم.
. خورش قفقازی : بیش از حدّ شیرین ، پیاز ها لهیده و بیش از حدّ لازم.
. خوراک قارچ و مرغ : شیر و خامه ای که در آن استفاده شده بود به اصطلاح بریده بود و بو و طعم ترشیده ی
استفراغ شیرخوار را داشت.
. رولت مرغ : از قبل مانده بود و دوباره گرم شده بود(که البته هنوز کامل داغ نشده و نیمه سرد بود) که هم پوسته ی
آن سفت و لاستیکی شده بود و هم بوی زخم شبیه ماهی گرفته بود.
. خوراک مرغ : مرغ پخته شده با ربّ گوجه ، سفت ، پخت ناکافی
. برنج : برنج چاق و کوتاه بود و خوب قدّ نکشیده بود و همچنین مغزپخت نشده بود و بیش از حدّ به اصطلاح "دون" بود.
. ماهی : به ظاهر روی پلاکارد ماهی شیر نوشته شده بود اما بسیار ریز بود. نه تنها بدلیل بوی زخم شدید غیرقابل خوردن بود،
هر بار که در ظرف آن باز می شد، بویی زننده در فضا پخش می شد که ایجاد دل-آشوبه می کرد و اشتها را به کلّ
کور می ساخت.
. خورش قرمه سبزی : گوشت ها خوب پاک نشده و دارای قطعات پیه و بسیار سفت بودند.
. پیتزا : بیش از حدّ چرب ، با نان سوخته اما در عین حال وا-خیسیده و نرم.
. باقالی پلو با خوراک گوشت : شوید و باقالی کم داشت. به احتمال قریب به یقین کهنه و دوباره گرم شده بود.
گوشت ها بسیار بسیار سفت و نپخته بودند.
. میت لوف : در حدّ متوسط.
. پودینگ : مزخرف با بوی زخم تخم مرغ ، کم شیرین ، غیر قابل خوردن.
. بستنی ایتالیایی : مزخرف به معنای واقعی کلمه ، آب و شکر و رنگ و اسانس ، پر از بلور های
ریز یخ
- کلام آخر : توصیه بنده این است که پول و سلامتی خود را در این "دخمه" هدر ندهید.



خدا رو شکر یک نفر تو این مملکت پیدا شد که هنر انتقاد را بلده. ما مردیم از بس شنیدیم "حالا عیب نداره" یا "مهم نیست" یا "آخه چی بگیم" و ...
پاسخحذفواقعا ممنون از لطفی که کردید برای نوشتن این گزارش. امیدوارم گزارشتون از دیگر رستورانها رو هم در اختیارمان قرار بدید و البته بسیار امیدوارم فرهنگ انتقاد بین ما جا بیفته تا هر کاسب کاری نتونه با دادن سریس بد موفق بشه.
امروز دوم اسفند89 با وجود اینکه در لحظه آخر این وبلاگو دیده بودم با خانواده رفتیم بوفه حاتم. واقعا حیف اسم بوفه که رو چنین جایی بگذارند. بااینکه اندازه بوفه های دیگه پول می گیرن غذاشون وسالادشون خیلی کمتر از جاهای دیگه بود. سرویس دهی شون هم افتضاح بود.ظرفهایی که خالی می شد نیم ساعت بعد پر می شد و بعضی غذاهاش مثل فیله مرغ اصلا دیگه پر نشد. حتی بخاطر 1قاشق 1ربع معطل شدیم.وقتی هم خواستیم با مدیریت صحبت کنیم تشریف نداشتند. منکه به هر کی بتونم میگم اونحا نره.امیدوارم افراد دیگه اشتباه مارو تکرار نکنند.
پاسخحذفسلام
پاسخحذفخوشحالم که شما هم نظر من رو تایید کردید. به من هم خیلی فشار ! آماده بود که این همه نقد نوشتم!